شاه محمود داعى شيرازى

37

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

مظهر وحدت است . شبسترى در اين باب اشارتى نيز به عشق مجازى دارد . عشق مجازى در واقع عشق به جسم نيست ، بلكه به جهت حسنى است كه از ناحيت وجود در او تعبيه شده است . هر عشقى ، عشق به حق است : « عشق مجازى كه افراط محبت است جز از حسنى كه در مظهر انسانى است ، صورت نبندد ؛ كه آينه‌ى دل او جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد 38 » . باب ششم در تعيّن و حركت و تجدد تعيّنات است . موجودات به دليل اقتضاى ذاتى خويش طالب و مشتاق عدمند ، و « به سرعت تمام ، سارى و متحرك به مركز فطرت ذاتى خودند كه عدم است » . تمامى موجودات قايم به‌حق‌اند و دمادم فيض از او مىستانند . پس سريان فيض اوست كه موجودات را از عدم رهانده و بقاى وجود مىبخشد : « در هر طرفة العين ، حال را تجددى حاصل مىشود . . . و سرعت آنات او مانند نهر جارى و خط ممتدّ مىنمايد . . . هر يكى در هر طرفة العين به حسب لبس و خلع ، تعيّن وجودى و عدمى خاص مىيابند ؛ و اين معنى را محبوس و مقيد زمان و مكان در نيابد 39 » . حركت روح و حقيقت انسان در نفس مركز است كه : قلب المؤمن بين الاصبعين من اصابع الرحمن يقلّبها كيف يشاء . و حركت فلك اطلس كه بنا بر جهان‌شناسى قدما در برگيرنده‌ى تمامى افلاك و آسمان‌هاست و تمامى حركات كمّى و كيفى مبتنى بدوست ، حركت دورى است . پس حركت افلاك تابع حركت قلب است : « حركت دورى تابع حركت مركز بود » . باب هفتم در حكمت تكليف ، و جبر و قدر ، و سلوك است . اين بحث با حكمت تكليف آغاز مىشود . شبسترى حكمت تكليف را اظهار